۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

خونه ی خاله کدوم وره؟گم شده انگار نوبره!!!

سلام...!!!
اين متنو من در وبلاگ قديميم نوشته بودم وديدم چون بدك نيست فعلا اونو بزارم و مطلب جديدمو هر وقت كه از دست تنبلي رها شدم بنويسم!
تاريخ اين مطلب در وبلاگ قبليم:(اون روزا كه تابستون بود دستم آزاد تربود!)
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩

یاری اندرکس نمی بینم یاران را چه شد؟!   دوستی کی اخر امد دوستداران را چه شد؟!
اب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟   خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی    حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟
*مقدمه*
*ویژه ی تمام خاله های دنیا!!!من جمله پنج خاله ی خودم!!!*
و صد البته سلامی به گرمی دست های خاله هایم که هنوز مورد نوازش ان ها قرار نگرفته ام و هنوز که هنوز است طعم خواهر زاده بودن و5خاله داشتن را به چشم خود ندیده و نچشیده ام!!!فقط در مورد ان گاه گداری از این و ان شنیده ام!!!
خب خاله های عزیز! این مقدمه بود بر شروع حرف هایم...
قبل از شروع انتقاد اصلی بر ضد شما عزیزان!!!!باید چند نکته را خدمت شما عرض کنم که از اهمیت خاصی برخوردار هستند:
1.چیزی که باعث شد این مطلب رو بنویسم جایگاه کنونی خاله ها در بین خواهر زاده های بدبخت هست!!!و جایگاهی که زمانی خاله ها در بین خواهر زاده ها داشتند و روابط اونا طوری بود که هرچی گله وشکایت از مادر های خود که در واقع خواهر های محترم!!خاله ها یشان هستند داشتند به خاله ها می کردند...حیف!ما فقط این حرف ها را شنیده ایم و در عمل هیچ ندیده ایم...افسوسچرا که این قضیه کاملا برعکس شده و مادر ها به خواهرهایشان زیراب کسی مثل بنده رو می زنند!!در حالی که واقعیت فراتر ازاین دروغ هاست و هی بچه ی این و اونو به رخ من می کشن!حالا مهم نیست اون طرف کی باشه فقط باید گیر سه پیچ بدن دیگه!!!
خب از موضوع اصلی دور نشم...
2.می بخشید که جا پای شما بزرگان گذاشتم و بر ضد شما مطلب نوشتم چون شما خودتون همه تحصیل کرده و فرهنگی هستین و شاید خوندن عقاید یه زیردیپلمی باعث تلف شدن وقتتون بشه با این حال اگه الان دارید این منتو می خونید منو خیلی خوشحال می کنید.
3.در ضمن بازهم باید ببخشید که محاوره ای می نویسم چرا که از کتابی و به قولی تشریفاتی نوشن با اب وتاب زیاد!!رو زیاد دوست ندارم ضمن اینکه در نوشتن نوشته های ادبی هم سررشته ای ندارم!(خاله ی دبیر ادبیات!!)می گم ای کاش خاله ی دبیر ریاضی هم داشتم اون وقت کلی باهاش حال می کردم!
*بنابراین پذیرای هر گونه انتقادی از سوی شما هستم چرا که نوشته ی من به یک انتقاد تند هم  همچین بی شباهت نیست*


هر یک از این شکوفه ها را با تمام علاقه ای که از ان ها در شمال عکس گرفتم به شما تقدیم می کنم*خاله ها*

خب راستی به ذهنتون می رسه که من چرا میون این همه موضوع برای نوشتن به خاله های بیچاره!!! گیر دادم؟!خب برای حفظ جایگاه خاله ها و اینکه جایگاه چندین ساله ی اون ها هم مثل عمو وعمه ها متزلزل نشه!به شما برنخوره خاله های عزیز!ولی هنوز دایی کوچولو هم از شما با معرفت تره!!!!باور کنیدنیشخند
اگر عنوان این پست رو باور ندارید این متن رو تا اخر بخونید خاله های مهربون من!!!برای اینکه به شما ثابت کنم جایگاه شما خاله ها حداقل در پیش من در حال فروپاشی است می نویسم تا درک کنم تا بلکه درک کنیم!!!!


سعی می کنم برای روشن شدن منظورم چند مثال ساده بزنم:
نمی دونم هیچ به این موضوع توجه کردید یا نه این شعر اشنا و قدیمی که شاید شما هم خاطره ها های زیادی در بچگی هاتون ازش دارید*خونه ی خاله کدوم وره؟ از این وره واز اون وره*
در مورد این به اصطلاح شعر باید بگم چرا هایی وجود داره اینکه مثلا چرا گفته نشده خونه ی عمه -عمو -دایی-و یا حتی مادر بزرگ و پدر بزرگ؟!به نظر می رسه شخص یا اشخاصی که در گذشته این شعر رو نگاشته اند انچنان علاقه ای به خاله داشتن که درشعر ازشوق رفتن به خونه ی خاله حرف زدن.شعری که زمانی همه ی بچه ها عاشق خوندنش بودن و زمانی که همه خاله بازی می کردنافسوسمثلا چرا عمه بازی نمی کردن؟! همه و همه ی این ها فقط یعنی اینکه *خاله ها خاص خاص بودند ولی حالا فراموش کردند که خاص بودن شرایطی داره که در صورت رعایت نکردن دیگه خاص  و صد البته خاله نخواهند بود*
به نظر شما حالا کدوم خواهر زاده این شعر رو به زبون می یاره؟اگر هم بخونه از اشتیاق بازی کردن با خواهر زاده هست!!!این یکی رو دیگه حتما باید قبول کنید!بدون هیچ چون و چرایی!!اگه هم یه زمانی دنیا وارونه بشه وخواهر زاده ای اتفاقی!!زبان به ستایش خاله ی خویش گشاید که این خودش از احتمالات کاملا بعید می باشد!خواهد گفت:خاله جان دستت درد نکنه!!فکر می کنید چرا؟الان می گم چون یه همبازی برای وقتای تنهاییم اوردی.ولی به نظر من این همبازی هم نمی تونه جای خالیه شما رو پر کنه ها پس خیالتون یه وقت راحت نشه ها!!نیشخند
یا می گن اش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته این ضرب المثل دارای مضمون بسیار بالایی هست و نشاندهنده ی اینه که خاله ها در گذشته از دست پخت بی نظیری برخوردار بودند و باز هم به دست و دلنوازی اونها اشاره داره و صد البته از مهمان نوازی هاشون که ما ندیدیم ازشون!!!! چرا که اگه فکرشو بکنید شخص یا اشخاص سازنده ی این ضرب المثل باز هم به تاریخچه ی خاص خاله ها توجه کردن و یه جورایی هم از ارایه های ادبی(این ادبیات هم دست بردار از سر ما نیست ها!)مراعات نظیر بین کلمات خاله و اش!!! ویه جورایی هم تلمیح.
راستشو بخواین خاله های عزیز من یه دل پری از این  عمه دارم(طبق امار به دست امده در مدرسه ی درندشت ما!به ندرت کسی دیده می شه که عمه شو دوست داشته باشه )ویکی از نشانه های بی نهایت متنفر بودن برادر زاده ها از عمه به کاربردن این کلمه ی زیباست!(جون عمت!!!)
خب برای روشن تر شدن شخصیت  عمه مجبورم از القاب در خور شان اون و از نظر شما القاب زشت استفاده کنم نا شما بفهمید که من چی می کشم و تا چه اندازه به خاله ها ومحبت ندیده ی ان ها احتیاج دارم!


عمه:جادوگر قرن بیست و دو و صدبرابر بدتر از جادوگر قصه ی هری پاتر!(گاهی وقت هم عمله چرا که جناس هماهنگی با عمه داره واین دو لقب خودش حاکی از صفات و ذات عمه ی من هست!)
خدا رو هزار مرتبه شکر که شما عمه نیستید وپذیرای این مسئولیت سخت!هرچند که خاله بودن هم یکی از سخت ترین مسئولیت های دنیاست!متفکر
خلاصه سرتون رو درد نیارم!امید وارم این وبلاگ مکانی باشه برای درد ودل کردن با خاله های یکی از یکی باکلاس تر!چرا که چندین خاله ی فرهنگی داریم که هیچ!بکی که لقب دارهست به این عنوان(تنها زن فوق لیسانس دارقوم وخویش!)که هیچ!یه خاله ی دیگه داریم که وسیله ی پز دادن! ما جلوی بچه های کلاس هست که بگیم ما هم یه خاله ی تهرونی و غیر کرمونی داریم!اینم هیچ!

در اخر امیدوارم برای چند ثانیه ای هم که شده به مسئولیت بزرگ خودتون یعنی خاله بودن فکر کنید.درضمن امیدوارم ناراحت هم نشده باشید راستش در مورد معنی کردن اون دو تا جمله مزاح کردم!عوضش کلی حال کردم!ولی همچین معنای غلطی  هم نداشت!منتظر کامنت های انتقادی شما وحتی تحسین برانگیز شما هستم!وحتما به نظرات شما جواب می دم چرا که من مثل شما بی معرفت نیستم عزیزان!!
در ضمن یادتون باشه خیلی از بچه ها در ارزوی داشتن خاله هستن!خاله هایی که براشون خاله نباشن بلکه مادر باشن!حالا که من یکی که نه پنج تا خاله دارم چرا خاله داشتن رو احساس نکنم؟!وصد البته خاله هایی هم هستند در ارزوی داشتن خواهرزاده های عزیز و بسیار دوست داشتنی وشیرین زبونی مثل بنده!
نکته ی پایانی:*این روزها خاله ها دیگر خاله نیستند که نیستند!*
*پس بیایید راست راستی خاله و خواهرزاده باشیم*چشمک
به امید چنین روزی...
ستاره راصدا کن                   از ته دل دعاش کن
پ ن:راستی خاله ها ی عزیزمعلم یه لطفی کنید ودر مدرسه اینقدر به بچه ها سخت نگیرید و به معاون ها و مخصوصا مدیرها هم سفارش کنید تا کسی مثل من نشه و اینقدر از مدرسه بدش نیاد!!!
فعلا تا بعد...
موفق باشید...!
دوستدار همیشگی خاله هاstar
راستي بگم كه خاله هاي بنده كه هيچكدوم گوششون به حرف هاي بنده باز نشد كه نشد وحتي از 5تا خاله فقط دوتاشون نظردادن ودوباره انواع بهانه ها به كارشون اومد از جمله اينكه:كارت اينترنت ما تموم شده!(الان يه ماهي گذشته ولي گويا هنوز گيرشون نيومده!)يا كامپيوترمون خرابه!(اينم شد بهانه؟چيزي كه كم نيست كامپيوتر!خب يه جاي اينكه هي ميشينن توي خونه هاي همديگه  وهي حرف مي زنن به جاش يه كمم از امكانات توي خونه ي هم استفاده كنن و حالا وبلاگ ما هيچ كمي كسب علم ودانش كنن از طريق اينترنت تا بفهمن با خواهرزاده هاشون چه طوري رفتار كنن!)
تا بعد...
موفق باشيد!
Star